انگشت قطع شده‌ي برنامه‌نويس به حافظه‌ي Flash تبديل شد!

يک برنامه‌نويس کامپيوتر اهل فنلاند که يکي از انگشتان دستش را در يک تصادف از دست داده بود، آن را با يک حافظه‌ي Flash جايگزين کرده است.

: جري جالاوا (Jerry Jalava) يک انگشت مصنوعي مخصوص ساخته که داراي حافظه‌اي براي نگهداري عکس، فيلم و ساير اطلاعات مفيد است.
انگشت مصنوعي شبيه انگشت واقعي است و او مي‌تواند هر وقت که بخواهد آن را به کامپيوتر متصل و به عنوان يک حافظه‌ي اضافي استفاده کند.
اين برنامه‌نويس که اهل هلسينکي است، انگشت خود را تابستان گذشته و پس از در هم شکسته شدن موتورسيکلتش از دست داد.

ادامه نوشته

برترین های دنیا

برترين های دنيا را ميشناسيد ؟

مرتفع ترين پايتخت جهان

مرتفع ترين پايتخت جهان، شهر لاپاز، در بوليوي است.
اين شهر 12 هزار پا از سطح دريا ارتفاع دارد.

بلندترين صداي جهان

بلندترين صداي جهان، صداي گردش زمين به دور خودش مي باشد
و آنقدر شديد است که اگر ما بشنويم فورآ خواهيم مرد.

ادامه مطلب را مطالعه کنید
ادامه نوشته

شب عید

شب عيد

 هيچ وقت شب عيد رو دوست نداشت. مخصوصاْ شلوغي هاش رو. شب عيد بود و مشتري اي او را به ياد خاطره تلخ چند سال پيشش انداخت، سالي که يک مشتري پدر و مادرش را در تُنگي بزرگ خريد و او تنها ماند.
 

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...

ادامه نوشته

جالب‌ترين دروغ هاي سيزده

 

خوب حتمآ چيز هايي راجع به دروغ سيزده يا همان اول آپريل مي‌دانيد. در اين روز مردم خيلي از کشور ها به عنوان يک رسم به همديگر يک دروغ درست و حسابي مي‌گويند که البته شرکت هاي بزرگ و حتي رسانه ها هم از اين موضوع عقب نمانده و يک دروغ جنجالي به مردم مي‌گويند. البته همين دروغ ها خيلي وقت ها باعث ايجاد دردسر هم مي‌شوند مثلآ مردم بعضي از خبر هاي واقعي و مهم را دروغ مي‌پندارند و اين خود مشکلاتي را به بار مي‌آورد.

ادامه مطلب را پیگیری کنید... 

ادامه نوشته

تنهایی

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم ؟
و من چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم
درون کلبه خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد ؟
و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم
درون سینه پر جوش خویش اما
کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند . . .

 

 

 

 

هر وقت دلتنگ شدی به یاد بیار  

کسی رو که خیلی دوستت داره  

هر وقت ناامید شدی به یاد بیار   

کسی رو که تنها امیدش توئی  

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار  

کسی رو که به صدات محتاجه  

وقتی دلت خواست از غصه بشکنی  

 

به یاد بیار کسی رو که تو دلت یه کلبه ساخته

 

حکایت

چند حکايت خواندنی

گويند : صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت. نمازگزاران ، همه او را شناختند ؛ پس ، از او خواستند كه پس از نماز ، بر منبر رود و پند گويد. پذيرفت.
نماز جماعت تمام شد. چشم ‏ها همه به
سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست.

ادامه نوشته